• صفحه اصلی
  • پست الکترونیک
  • درباره ی مدیر
  • اوقات شرعی
  • پیام رسان
  • عضویت در خبر نامه
  • لغو عضویت در خبر نامه
  • RSS
  • Atom
درباره وبلاگ
About Blog

درپس هربی‏ نشانی نامهاست
زینت تاریخ ما گمنام هاست
..::***::..
این وبلاگ مختص شهدای گمنام (بخوانید نـــــــــامدار) می باشد امید است به مدد شهدای گمنام قطعه 40 بهشت زهرا س تهران (سرداران بی پلاک) ادامه دهنده راه شهدا باشیم


آمار وبلاگ
Blog Info

امروز: سه شنبه 2 خرداد 91
همراهان امروز : 3
همراهان دیروز : 36
همراهان از ابتدا : 8360
کل یادداشت های 46 عدد

دانلود این شهید نوا
موضوعات
Topics
شهدا شهید شهادت پنج شنبه ها با شهدا دفاع مقدس پلاک 40 جهاد مقدس بسیج جبهه خاکریز لبخندهای خاکی شهید گمنام جنگ لبخند شعر
بایگانی تاریخی
Archive
تابستان 1390 پاییز 90 تابستان 90 زمستان 90 بهار 91

مطالب برگزیده
Selected Notes
چرا گلزار شهدا اینقدر آرامش دارد ؟! [0] جشن پتو [0] کل مطالب برگزیده [2]
آخرین یادداشت ها
Last Notes
پنج شنبه ها با شهدا 49 پنج شنبه ها با شهدا 48 پنج شنبه ها با شهدا 47 پنج شنبه ها با شهدا 46 پنج شنبه ها با شهدا 45 پنج شنبه ها یا شهدا 44 پنج شنبه ها با شهدا 43
  • کل عناوین یادداشتها
  • دوستان تازه بروز شده
    updated Ferends
     هدهد  رازهای موفقیت زندگی  بوی سیب  ســــــــــــــ ا مـــــ ع ســـــــــــــ...  فرزانگان امیدوار  پرسپولیس  حقیقت در دنیای مجازی  انتظار  ****شهرستان بجنورد****  یادداشتهای روزانه رضا سروری  درمسیرباران هوالمعین  نشریه حضور  آرمان  توتویی  هــم انــدیشـی دینــی  +O  بر و بچه های ارزشی  همدلی از همزبونی بهتره ...  گل نرگس  عطر یاس  هیئت فاطمیون شهرضا  ولی امر مسلمین جهان امام مطلق سید علی س  قنوت جویبار  عاشق آسمونی  همای رحمت  ~>+ حبـــــــــــــــاب...  از عشق تا ابدییت  ►▌ استان قدس ▌...  مهندسی متالورژِی  یک جرعه آسمان  به وبلاگ بر بچون دزفیل(دزفول) خوش اومهِ  نسیم یاران  حرف های نگفته.........شایدم گفته  زندگی کاروانی  نشریه ی فرصت  انسان جاری  خدای نزدیک  سیب خیال  سکوت خیس  عطر ریحان

    Tabss

    • آقای شهیدان
    • کلام بزرگان
    • تصاویرقطعه-1
    • تصاویرقطعه-2
    • دوست آسمانی


    ورود به سایت مقام معظم رهبری

    با خرد است که آدمیان به ستیغ دانش می رسند . [امام علی علیه السلام]


    مشاهده سری اول تصاویر قطعه سرداران بی پلاک


    مشاهده سری دوم تصاویر قطعه سرداران بی پلاک


    آشنایی و ثبت نام در طرح دوست آسمانی

    « پنج شنبه ها با شهدا 49 »

    شهیده سهام خیام
    متولد بهمن 1347-هویزه




     شاید اگر جوان و نوجوان امروز ما نام "سهام خیام" را بشنود، تصور کند نام یکی از دختران کشورهای فلسطین و لبنان را شنیده است!


    این گناه ماست که سهام خیام را درست پس از شهادتش در 8مهر 1359در شهر اشغالی هویزه جاگذاشتیم و نخواستیم اسطوره های پایداری و مقاومت کشورمان را به کسانی که بعد از آن ها می آیند، معرفی کنیم.
    دانش آموز شهید سهام خیام،که طاقت اشغال شهرش را توسط اشغالگران بعثی نداشت و با سنگریزه های خود آن ها را مورد هدف قرار می داد. مانند حسین فهمیده ی 13 ساله، به شهادت رسید.


    اما مانند او، نامی در نشریات و رسانه های ما نیست و هیچ کس از او نمی داند.آنچه در پی می آید نگاهی به زندگی سهام خیام اولین دختر نوجوان و شهیده ی دفاع مقدس است.


    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


    روایاتی از رشادت شهیده سهام خیام



    نوشته شده در : پنج شنبه 28 اردیبهشت 91 - ساعت 6:57 صبح ... یادگاری برای شهدا
    « پنج شنبه ها با شهدا 48 »

    خطاب به غواصان خط شکن در عملیات والفجر8 گفت: باید از همین الان کمربندها را محکم ببندید، بند پوتین هایتان را محکم کنید، فشنگ اسلحه هایتان آماده باشد. تجهیزات را به بدن هایتان محکم ببندید، خیلی قبراق آماده ی عملیات باشید ...


    برادران جنگ بدون تلفات، زخمی، شهید اصلاً معنا ندارد. در قاموس جنگ سختی، خستگی، تشنگی یک واقعیت و جزء لاینفک جنگ است.
    برادران بدانید هر چه هست از جانب خداست. به انسانهای مومن اگر مصیبتی می رسد آن را از جانب خدا می دانند. انا لله و اناالیه راجعون. دیگر هیچ گونه ناراحتی و جزع و فزعی ندارد، بلکه باید دنبال این باشیم که تکلیف مان را انجام دهیم.
    برادرانی که در جمع ما هستند و قبلا زخمی شده اند می دانند برای مومنین زخم برداشتن در جنگ هیچ احساس درد و ناراحتی ندارد. چون این مصیبت از جانب خداست.


    خود من برای شما بگویم که وقتی زخمی شدم خدا شاهد است تا بعد از اینکه از بیمارستان مرخص شدم هیچ احساس درد نکردم، این بسته به دین و ایمان خود شما دارد. استغفرالله، البته من این حرف را قربه الی الله زدم و گرنه قصد گفتنش را نداشتم. افراد امام حسین(علیه السلام) موقعی که زخم شمشیر به آنها وارد گردید: الم مس الحدید" سختی و زخم آنها را اصلاً احساس نمی کردند، اینها چیزی نیست جز از جانب خدا، پس"اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون"، گروهان شما هم خط شکن است و هم غواص. این خط باید با حول و قوه خداوند گرفته شود و اگر مشکلی پیش آمد حتی شما آقای قربانی (خطاب به فرمانده گردان) باید لباس غواصی بپوشید و کارتان را با غواصی ادامه دهید.


    این خط باید بشکند، اینجا مرز بین اسلام و کفر است. ما همه می رویم آن طرف آب، خودم هم می روم آن طرف، اگر چه قاعده ی لطف خدا این طور نیست. اما ما نباشیم ببینیم به حال جنگ و انقلاب و امام و خدای نکرده چه می آید.


    نصر وعده ی حتمی خداست، خیلی محکم دندانها را روی هم بفشارید:
    "اشداء علی الکفار رحماء بینهم." بین خودتان مهربان باشید سمت چپ ما بچه های ترک و سمت راست بچه های مشهد هستند، باید بین ما الفت باشد، مهربانی و علاقه باشد، دست به دست هم می دهیم تا ان شاء الله دشمن خدا و انسانیت و اسلام را سرنگون کنیم. همه ی ما رزمندگان اسلام هستیم، برای خدا می جنگیم و تو و من، لشکر امام حسین(علیه السلام) و اینها در کارتان نباشد. احساس برتری یا افزون طلبی را کنار بگذاریم،چون همه ی ما رزمنده ی الهی هستیم."


    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ


    خاطره ای از شهید حاج حسین خرازی/ شور عاشقی/ص45-46



    نوشته شده در : پنج شنبه 21 اردیبهشت 91 - ساعت 6:38 صبح ... یادگاری برای شهدا
    « پنج شنبه ها با شهدا 47 »

    حاج احمد دیگه بر نمیگردد ؟؟!!!


    در جریان حمله ی ناجوانمردانه ی اسرائیل به جنوب لبنان در سال 1361از لبنان بی سیم زده بودند و حاج احمد خیلی ناراحت بود.


    بعد ما خیلی ساده به ایشان گفتیم ان شاءالله مشکل حل می شود.
    بعد از گفتن آن حرفها ایشان با ناراحتی گفت من که به لبنان بروم دیگر برنمی گردم،برادران به فکر خودشان باشند.


    ما اول شوخی گرفتیم که خودمانی صحبت می کنیم حرفی هم نزدیم.گفتیم ان شاء الله می رویم و پیروز هم برمی گردیم و به دل نگرفتیم.قضیه گذشت.
    ایشان گفت:برادر برقی شما عملیات فتح المبین را به یاد داری؟


    گفتم:بله چیزی از آن نگذشته است.
    گفت:در عملیات فتح المبین قرار بود امکانات زیادی در اختیار ما بگذراند ولی امکانات کمی در اختیار ما قرار گرفت.من شب هنگامی که برای وضو گرفتن بیرون رفته بودم و فکر می کردم که با این امکانات کم و با این وسائل ناچیز نمی توانیم کاری کنیم و پیروز شویم و می ترسیدیم که آبروریزی بشود و حیثیتمان از بین برود.


    در این فکر بودم که فشار دستی را بر شانه ام احساس کردم. وقتی که برگشتم برادر پاسداری را دیدم که از پاسداران خودمان نبود. گفت:برادر احمد شما از خدا و ائمه ی اطهار غافل شدید و توکل خود را از دست داده اید و به فکر ماشین و وسایل افتاده اید. به خدا توکل کنید. شما پیروزید. شما عملیات دیگری هم در پیش رو دارید به نام عملیات بیت المقدس. در آن عملیات هم خرمشهر به دست شما آزاد خواهد شد و از آنجا به لبنان می روید و از آنجا شما دیگر بر نمی گردید و آنجا دیگر پایان کار توست.


    این قضیه را در اتاق برای ما تعریف کرد.


    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


    خاطره ای از جاویدالاثر شهید حاج احمد متوسلیان/ حماسه سازان عصر امام خمینی(ره)،ص205


    ترکش پست:تا قبل از تایپ این پست همیشه دعامون این بود که حاج احمد متوسلیان یه روزی میان..امیدمون این بود که زنده ان و به دست صهیونیستهای اسرائیلی گرفتار شدن. تا اینکه این خاطره رو . . .
    و شهید رو به اول اسم حاجی اضافه کردم.اما بازم امیدواریم...


      

    نوشته شده در : پنج شنبه 14 اردیبهشت 91 - ساعت 6:43 صبح ... یادگاری برای شهدا
    « پنج شنبه ها با شهدا 46 »

    نگاهم را دور تا دور مجلس گرداندم . همه حال و هوای دیگری داشتند.
    بندهای دعای توسل، گویی روضه ‏ای بود که آتش به خرمن دل‏ های شیفته‏ شان می‏زد. خواندند و گریستند و ناله زدند، تا آن جا که لب‏ ها مزین به توسل بی‏بی فاطمه ( علیها السلام) شد; یا فاطمه الزهراء یا بنت محمد یا قره عین الرسول یا سیدتنا و مولاتنا ...
    هق هق گریه‏ ها، تجلی شوریدگی سرها و سینه‏ های متوسلان به اهل بیت ( علیهم‏ السلام) بود و زینت جلوس عاشقانه‏ شان . لحظه‏ ای بعد، فضا عطر آگین نغمه «یا وجیهه عند الله اشفعی لنا عندالله ...» بود که ناگهان ...
    ناگهانی‏ ترین حادثه پیوند خورده با اعماق فاطمیه، رخ داد ... .



    صدای انفجاری مهیب و دلخراش، در فضای خانه، که نه، در تمام شهرمان پیچید. زنان و دخترانی که تا دقایقی پیش نجواگر یا فاطمه الزهرا ... یا وجیهه عندالله بودند، پیکرهاشان در زیر خروارها خاک، از نگاه‏ ها دور شد و آن‏ها که زنده بودند، صدای ملکوتی یا زهرا و یا فاطمه‏ شان از لابه‏ لای سنگ‏ها و خاک‏ها هنوز هم به گوش می‏ رسید.
    در زیر آوار هم لطف و احسان فاطمه ( علیهاالسلام) را می‏طلبیدند و از درد و ناله، اثری نبود!
    ... چه زیبا از «مادر» ، برات شهادت و جانبازی گرفتند! و او شفیعشان شد برای بهشتی شدن ... ! !
    کاش ما هم یکبار این گونه توسل بخوانیم.

    آنچه از نظر گذشت خاطراتی است از اولین بمباران هوایی شهر مقدس قم، به نقل از خانم زهرا سادات مؤمنی (از اساتید محترم جامعه الزهرا) که انفجار در منزل پدری ایشان اتفاق افتاده است و البته همزمان با ایام فاطمیه و در مجلس عزاداری حضرت زهرا (علیها السلام).



    نوشته شده در : پنج شنبه 7 اردیبهشت 91 - ساعت 7:3 صبح ... یادگاری برای شهدا
    « پنج شنبه ها با شهدا 45 »

    توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها(1)


    از عبدالحسین برونسی خواستم خاطره ای برایم بگوید. گفت: توی یکی از عملیات ها کار گره خورده بود، حجم آتش دشمن سنگین بود. شاید همین باعث شد تا تمام گردان کپ کنند. هرچه از بچه ها خواستم بلند شوند، فایده نداشت. انگار چسبیده بودند به زمین.


     توسل شهدا به حضرت زهرا علیها السلام


    لحظه ها لحظه های حساسی بود. اگر معطل می کردیم، ممکن بود بچه ها توی محورهای دیگر هم موفق نشوند. متوسل شدم به بی بی دوعالم سلام الله علیها. با تمام وجود از حضرت خواستم کمکم کنند.
    در آن تاریکی شب، و در آن بی چارگی محض، یک دفعه فکری به ذهنم افتاد. رو کردم به بچه ها ، با ناراحتی گفتم: فقط یک آرپی جی زن از بین شما بلند شه با من بیاد، دیگه هیچ کدومتون رو نمی خوام.
    یکی از آرپی جی زن ها بلند شد. محکم و قاطع گفت: من میام.
    به چند لحظه نکشید، یکی دیگر مصمم تر از او بلند شد، وپشت بندش یکی دیگر. تا آمدم به خودم بیایم، تمام گردان بلند شده بودند.



    نوشته شده در : پنج شنبه 31 فروردین 91 - ساعت 9:48 عصر ... یادگاری برای شهدا
    « پنج شنبه ها یا شهدا 44 »

    شهید آوینی و بسیج


    بسیجی‌ها دلباخته حقند و ما دلباخته بسیجی‌ها هستیم،‌آنها سربازان امام زمان (عج) و پیوستگان به او هستند و تو اگر در جست و جوی موعود خویش هستی، او را در میان سربازانش بجوی.



    منبع: کتاب گنجینه آسمانی


    نوشته شده در : پنج شنبه 24 فروردین 91 - ساعت 8:0 عصر ... یادگاری برای شهدا
    « پنج شنبه ها با شهدا 43 »

    حرمت مادر


    وقتی می فهمید چیزی احتیاج دارم به دیدنم می آمد و برای اینکه خجالت نکشم و ناراحت نشوم وسایل را پشت در خانه می گذاشت و خودش می آمد داخل و می گفت:" مادر جان، ببین کفشهای مرا دزد نبرده باشد؟"


    نگاهی می انداختم و می دیدم برنج، روغن یا چیز دیگری آورده است.




    وقتی هم می خواست پول به من بدهد برای اینکه به دستم نداده باشد آن را روی یخچال می گذاشت و موقع رفتن می گفت:" شما به آشپزخانه برو. انگار روی یخچال خاک گرفته!".


    گروه تحقیقاتی فتح الفتوح - خاطراتی از شهید تفحص شهید علی محمودوند



    نوشته شده در : پنج شنبه 17 فروردین 91 - ساعت 12:30 صبح ... یادگاری برای شهدا
    .:: استفاده از مطالب این وبلاگ فقط با ذکر منبع " وبلاگ پلاک 40 مجاز می باشد" ::.